الشيخ محمد الصادقي الطهراني
17
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى)
است كه در عصر غيبت به وجود آمده ، در مورد احكامى است كه از طريق اقوال مختلفه ، اصول موضوعه ، عَقليات ، و امثال آنها بگُردهها بار شده است ، و الا ما در اصل و اساس دين هيچگونه تضادى با آقايان نداشته و نداريم ، نه در توحيد ، نه در نبوت نه در امامت ، نه در معاد ، و نه در هيچ اصلى از اصول دين ، مطلب در كليات مستقصى است . اما در جزئيات و احكام شرعيه ناتمام . . . منظور ما از تدوين اين كتاب اين است كه اولًا جواب شُبَهاتِ موجود در حوزههاى علميه و دانشگاههاى اسلامى و غير اسلامى داده شود و ثانياً اين كه بررسى نمائيم كه آيا تا به حال در اين مسير ، راه صحيحى را پيمودهايم يا در اين راه بىراه بوده ، هستيم و مىخواهيم بمانيم . جا دارد در اينجا سئوالى را مطرح نمايم و آن اينكه : فرض مىكنيم همين الآن انشاءاللَّه حضرت ولى امر عجلاللَّه تعالى فرجهالشريف تشريف بياورند ، و هر كدام از ما را به محاكمه و استنطاق بكشانند و از ما سؤال كنند شماها در غياب من چه كرديد ؟ چرا اينچنين نظر داديد ؟ چرا از قرآن و احكام قرآن دور شديد و دور كرديد ؟ آيا مىخواهيم جواب بدهيم كه چون فلانى فرمود ما نيز فرموديم ! استاد ما چنين نظر داشت ما نيز چنين نظر داديم ، در حاشيهى فلان كتاب نوشته بود ما هم نوشتيم ! صرفيّين چنين كردند ما نيز چنان كرديم ! . . . چنانچه امام عليه السلام بفرمايند پس قالاللَّه و قال رسولاللَّه چه شد ؟ اعتصام به حبلاللَّه چه شد ؟ شما ثقلين را كنار گذارديد و به اقاويل اين و آن تمسك كرديد ؟ آيا خداى تعالى به شما امر كرده بود دنبالهرو اين و آن باشيد ؟ آيا من به شما چنين توصيهاى كرده بودم ؟ چرا سراغ اصل و اساس نرفتيد ؟ چرا از سرچشمه اصلى آب برنداشتيد ؟ و خود و جامعه را سيراب نكرديد ؟ آيا من گفتم از مرداب آب برداريد ؟ مگر قرآن آب حيات نبود ، هر چه بود خوانديد و حاشيه زديد و بررسى دقيق كرديد و درس گرفتيد و درس داديد . چرا از اين طرف غافل مانديد ، با اين سئوالات چه جوابى داريم ؟ نمىدانم ، اگر امام عليه السلام بفرمايند : من شاهد و ناظر كارهاى شما بوده و هستم مبناى كار شما و بيوگرافى و بيلان اعمال شما را كاملًا مىدانم خودتان هم خوب مىدانيد ، حال خودتان قضاوت كنيد آيا اينهايى كه شما خوانديد ، گفتيد ، شنيديد ، درس گرفتيد و درس